تبليغاتX
? نفس پاك زاگرس
 

آريا،بزرگمرد كوچك از ديار زاگرس



بقيه عكسها در ادامه مطلب


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط فريدون در جمعه 20 آذر1388 ساعت 12:11 موضوع | لينک ثابت


دومین همایش شاهنامه خوانی بختیاری در اهواز


  انجمن آسماری بختیاری برگزار می کند
 
دومین همایش شاهنامه خوانی بختیاری به همت انجمن آسماری بختیاری در اهواز برگزار می گردد.

 

کیانوش سلطانی دبیر این همایش با اعلام این خبرگفت دومین همایش شاهنامه خوانی بختیاری با شرکت شاهنامه خوانان بختیاری در سبکهای مختلف وبا حضور گروه های موسیقی ازسایر استانهای کشور برگزار می گردد .

وی همچنین حضور هنرمندانی همچون غلامشاه قنبری، علی حافظی و اساتیدی همچون دکتر غفار پور بختیار را از ویژگیهای این همایش دانست.

وی مکان این مراسم را سالن سازمان آب و بق گیت بوستان و زمان آن را بیستم آذرماه 88 ذکر کرد.

 


 

نوشته شده توسط فريدون در شنبه 14 آذر1388 ساعت 11:42 موضوع | لينک ثابت


زنان ایرانی در دوره هخامنشیان : از همراهی سپاه تا ساخت تخت جمشید

مورخان معاصر، اصرار عجیبی در پذیرفتن قضاوت های مورخان کلاسیک یونانی درباره زندگی ایرانیان باستان دارند، به خصوص وقتی   ‎ نوبت به مسائل زنان در ایران هخامنشی میرسد ( نشاط، ۲۰۰۵ ) خانم لیلا احمد هم  در کتاب زن و جنسیت در اسلام  از این امر مستثنا نیست. احمد با  اشاره به اپنهایم ، با نگاهی کاملا غیر منتقدانه میپذیرد كه جایگاه عمومی زنان بین النهرین پس از حمله کوروش دچار تنزل شد. احمد معدود مثال هائی آورده و سپس این مثالها را به کل جامعه ایران آن زمان تعمیم میدهد.
از سوی دیگر مطالعات سیستماتیک خانوم ماریا برایسس درباره زنان سلطنتی و غیر سلطنتی دوره هخامنشیان داستان دیگری را برای ما بازگو میکند. کتاب  برایساس چهره ای قدرتمند و تاثیر  گذار از زنان هخامنشی ترسیم میکند( هر چند هنوز هم پایین تر از مردان). برایسس شدیدا درباره ایده حجاب و گوشه نشینی زنان دوره هخامنشی تردید میکند. برای اثبات این موضوع به مجسمه ها و تندیس های به جای مانده از زنان اشاره میکند. خانوم برایسس، به پلوتارک ( جهانگرد یونانی در دوره هخامنشی) اشاره میکند كه شاهد مسافرت یک زن از خاندان سلطنتی بوده است : " این زن در حقیقت  استاتیرا همسراردشیر دوم بوده  كه محبوبیت خاصی میان مردم داشته است از این روی كه هنگام سفربا کالسکه سلطنتی اجازه میداده مردم عادی او را ببینند." (برایسس، ۱۹۹۶، ص ۸۴) تصاویر زنان بر روی مهرها نیز مدرک دیگری دال بر زندگی در عرصه عمومی آنها ارائه میدهد. بر خلاف احمد، برایسس کالسکه های رو بسته را تعبیر به حجاب و پرده نشینی نکرده و معتقد هست  كه به احتمال زیاد پرده های این کالسکه ها، زنان را از آفتاب داغ و گرد و غبارجاده ها حفظ  میکرده اند. خانم احمد تنها با اشاره به کالسکه های روبسته متقاعد شده اند كه زنان هخامنشی عزلت نشین بوده اند! در حالیکه مدارک زیادی دال بر حضور زنان آن زمان وجود دارد، بیکر ( ۲۰۰۷) لیست بلند بالایی از مهرها، ظروف، تندیس ها ، و دیگر آثار هنری آن دوره ارائه میدهد كه نقش زنان بر روی انها مشاهده میشود.

متن كامل را در ادامه مطلب بخوانيد:
به نقل از وبلاگ :ققنوس در شهر









ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط فريدون در پنجشنبه 12 آذر1388 ساعت 11:3 موضوع | لينک ثابت


اسناد منتشرنشده در خصوص نقش بختیاری در انقلاب مشروطه

ا

 نامه سردار اسعد به روزنامه کشکول اصفهان

سردار اسعد که از رجال مشروطه‌خواه بختیاری محسوب می‌شد، در زمان بمباران مجلس ملی در اروپا به سرمی‌برد، با ترغیب مشروطه‌خواهان فراری و صدور احکام علما، مصمم شد که جنگ بختیاری و محمدعلی شاه را از اصفهان فراتر برده و تا بازگشایی مجلس ملی مبارزه را ادامه دهد

 

منبع: لور

ارایه سند :استادعبدالمهدی رجایی

تنظیم: انجمن آسماری بختیاری 

سردار اسعد که از رجال مشروطه‌خواه بختیاری محسوب می‌شد، در زمان بمباران مجلس ملی در اروپا به سرمی‌برد، با ترغیب مشروطه‌خواهان فراری و صدور احکام علما، مصمم شد که جنگ بختیاری و محمدعلی شاه را از اصفهان فراتر برده و تا بازگشایی مجلس ملی مبارزه را ادامه دهد. لذا عازم ایران شد و هنگام عزیمت، در مصاحبه‌ای با روزنامه‌های هندوستان در بندر بمبئی رسماً تصمیم خود را در اعاده مشروطه اعلام می‌کند. وی پس از ورود به ایران با انعقاد موافقت‌نامه‌های دوستی با سران ایلات عرب و قشقایی که همسایگان و رقبای محلی بختیاری‌ها بودند، به میان ایل آمد و به جمع‌آوری و تجهیز سپاه پرداخت. در همین هنگام تعدادی از نویسندگان جراید اصفهان و تهران به تحریک یا تهدید عمال حکومت، با مشکوک جلوه دادن تصمیم بختیاری‌ها در ورود به مناقشات مشروطه سعی در تخریب وجه رهبران آنها و ایجاد شکاف و بدبینی میان مردم اصفهان و مشروطه‌خواهان داشتند لذا «سردار» برای پایان دادن به شایعات از «جونقان» مرکز حکومت بختیاری نامه‌ای خطاب به نشریه کشکول اصفهان می‌نویسد و شرحی از نیات خود و چگونگی ورود به این عرصه و وضعیت اردوی در حال تدارک مجاهدین داده و به نفاق‌افکنان تذکر می‌دهد:

«ادارة محترمة [روزنامه] كشكول را زحمت مي‌‌دهم. شرحي در اوراق شريفه از خدمات بنده و اقدامات اخوانِ عظام و بني‌اعمامِ والامقام تمجيد فرموده بوديد كه: ايل بختياري را در راه خدمت به ملت و تحصيل آزادي هم‌دست نموده، نقد جان بر كف نهاده، حاضر جان فشاني شده‌ايم، اگر چه فطرتاً هر انساني عاشق تمجيد و تجليل است، آن هم در اوراق محترمة جرايد مليه، ولي اين بنده عرضه مي‌‌دارم خدمت به ملت والا، سيمّا[1] در تحصيل آزادي و امنيت تكليف اصلي و وظيفه اوليه هر انسان است و ايفاي وظيفه و اداي قرض و استحقاق، هيچ‌گونه تمجيد ندارد...

بنابراين بنده و اخوان عظام و بني‌اعمام گرام، قرض ملت‌پرستي خود را در مقام ادا بر آمده‌ايم و لاسيّما. بعد از زيارت احكام مطاعة آيات باهرات الهيه و حجج مقدسة اسلاميت در وجوب اقدام و لزوم اهتمام در استرداد حقوق مغضوبة ملت و انعقاد مجلس معطلة شوراي ملي، كه بالصراحه مجاهده در اين راه را به منزلة جهاد در ركاب امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ مقرر فرموده‌‌اند[2]، در اين صورت تعجب دارم از اشخاصي كه بر خلاف اين احكام اقدام دارند و باز هم دعوي مسلماني مي‌‌كنند و يا با چنين مقصود مقدس شوخي و دو رنگي روا مي‌‌دارند و نفاق مي‌‌كنند و يا با زبان تنها اظهار معاونت [مي‌‌كنند]... مجملاً از مدير محترم، با آنكه واقف به رموز سياست وعالم به فنون پلتيك هستند، حيرت دارم كه فقط بشارت از حركت اين جانب با استعداد كافي نوشته‌ايد و اصل مقصود را ننوشته گذاشته‌ايد و گويا از شدت وضوح محتاج به توضيح ندانسته‌ايد، ولي خود بنده ناچارم مختصري در اين مرحله توضيحات بنگارم تا عموم برادران ايراني و مأمورين ديپلماتي ملل متمدنه جهت تحمل اين همه مشقت را بدانند و توجيه «مالايرضي صاحبه»[3] نكنند.

اين بنده و ساير رؤساي ايل بختياري منتهاي رياست و راحت و امنيت را داشته و داريم و به هيچ‌وجه هواي سلطنت و خيال حكومت و ازدياد ثروت نداشته و نداريم ، مدتي بود در ممالك متمدنه آزاد دنيا به معالجه و تفريح مشغول بودم و از هيچ جهت كم و كاستي نداشتم، از ده ماه به اين طرف در جرايد و تلگرافات خارجه اخبار وحشت آثارِ دربارِ وحشت ‌مدارِ ايران را مي‌‌خواندم و خون جگر مي‌‌خوردم و آن همه سرزنش‌ها دربارة پادشاه ايران مي‌‌شنيدم. و به ناچار تحمل مي‌كردم و با جماعتي از دانشمندان و آوارگان ايران بر ذلت و جهالت ملت ايران و فضاحت درباريانِ بي‌شرف گريه مي‌‌كردم و به وسايل سياسيه، حفظ استقلال ايران را، كه مشرف به اضمحلال بود، محافظت مي‌كردم. تا آنكه احكام مطاعة متواتره از حجج اسلاميه، كه امروزه پيشواي دين و مرجع مسلمين هستند، زيارت شد كه بر اهل قدرت و صاحبان شوكت، به حكم اسلاميت، اعادة مشروطيت واجب و از وظايف اولية اسلاميت شمرده‌‌اند، و سياسيون مسلم اروپا هم شهادت مي‌‌دهند كه پيش آمد ايران منحصر به يكي از دو امر است: يا اعادة مشروطيت و يا محو و اضمحلال ابدي، و چون هيچ ايراني با حس نمي‌‌تواند محو استقلال وطن عزيز خود را ببيند و ساكت بنشيند و هيچ مسلماني نمي‌‌تواند از اطاعت احكام مقدسة رؤساي دين خود تخلف نمايد، لهذا به حكم اسلاميت و وظيفة انسانيت، اين بنده مصمم شدم كه حقوق مغضوبة ملت مظلومه را از چنگال غاصبين استرداد نمايم، تا هم ديانت مقدسة اسلاميت محفوظ بماند و هم استقلال وطن عزيز از غرقاب اضمحلال نجات يابد.اين است كه با نهايت عجله به خاك ايران آمدم و حمد خداي را كه تا كنون در هر مقام، مقاصد را به خوبي انجام داده ام و مثل جناب «‌سردار ارفع»[4] سرحد دار و حاكم محمره، كه يكي از رجال كافي ايران است، با خود همراه كردم و رؤساي ايل جليل بختياري را بالتمام مهياي جان فشاني نمودم و جناب مستطاب اجل آقاي سردار محتشم با تمام قوا، بلكه به صرف جان عزيز خود، حاضر جان فشاني شدند و ابتدا دو هزار سوارِ جرار انتخاب كردم.

ولي بعد از آنكه به مركز چهارمحل آمدم و رؤساي طوايف مختلفة بختياري از هر طرف داوطلبانه براي خدمت به ملت حاضر شدند و تا كنون ده هزار سواره و پيادة مسلح حاضر شدند و همه روزه دسته دسته به جونقان مي‌‌آيند و سان مي‌‌دهند و اگر نواقص دارند تكميل نموده، به اردوي حضرت مستطاب اجل آقاي صمصام‌السلطنه و جناب مستطاب اجل حاجي خسروخان در مورچه‌خورت ملحق مي‌‌شوند و خود بنده منتظر ورود جناب سردار محتشم و نورچشم سردار بهادر [5] هستم كه تا چهارم ماه ربيع‌الثاني وارد مي‌‌شوند و با بقية اردو و سوارهايي كه از گرمسير انتخاب ‌كرده‌اند به اصفهان آمده و معجلاً به تهران مي‌‌رويم. و از پاره‌اي اخبار كه از مستبدين اصفهان انتشار يافته ابداً دلسرد نخواهم شد و اگر تمام دنيا مانع از انجام مقصود بنده شوند، با تمام آنها مدافعه مي‌‌كنم و از هيچ خطري روگردان نخواهم شد «‌يا جان رسد به جانان يا جان ز تن برآيد» يا بايد شاهد مقصود را در آغوش بگيرم و يا با كمال افتخار در خون خود بغلطم. فقط چيزي كه مي‌‌تواند مرا از راه باز دارد صدور دستخط مشروطيت است كه در هر نقطه بشنوم كه دستخط مشروطيت صادر شده، از همان راهي كه آمده‌ام بر مي‌گردم. والّا چهار مقابل، بلكه ده مقابل اردوي كاشان به قدر سر سوزني نمي‌‌تواند مانع از سرعت سير بختیاری شود و از خداوند و ارواح انبياء و اولياء توفيق انجام مقصود را استدعاء مي‌‌نمايم و از جناب مدير محترم منتظرم كه عموم ملت را تشويق كنيد و برادر[ان] غيرتمند آذربايجاني را، كه گوي سبقت از تمام آزادي‌طلبان عالم ربوده‌‌اند، و برادران گيلاني، كه در زير ساية حضرت سپهدار اعظم[6] نايل افتخار تاريخي شده‌‌اند، و برادران آزادي‌خواه تهران كه اسير سرپنجة ظلم و استبداد دربار هستند، بشارت دهيد كه عماقريب بيرق آزادي را در سردر بهارستان بلند خواهم كرد يا جان نالايق خود و كسان خود را فداي آنها خواهم كرد.

«‌زنده باد ملت ايران. پاينده باد آزادي»

(فدايي ملت ايران علي‌قلي بختياري)[7]

----------------------------

پی‌نوشت:

-[1] سيما: مخصوصاً.

[2] - اشاره است به ده‌ها فتوايي كه در زمان استبداد صغير از سوي آيت الله آخوندخراساني و آيت الله مازندراني در وجوب دفاع از مشروطيت و دفع محمدعلي شاه صادر شد. در اين باره رك‌: آيت الله‌ آقا نجفي قوچاني، برگي از تاريخ معاصر، به تصحيح ر.ع شاكري، نشر هفت، چاپ اول، 1378.

[3] - آنچه صاحبش راضي نيست.

[4] - سردار ارفع منظور همان شيخ خزعل بعدي حاكم محمره بود. ‌سردار‌اسعد از اروپا به هندوستان و از آنجا به خوزستان قدم نهاد. وي با هم پيمان كردن شيخ خزعل و گرفتن ده هزار تومان كمك مالي از وي، از پشت سر خود مطمئن شد. (‌سرداراسعد و ششلسان‌السلطنه سپهر، تاريخ بختياري، به اهتمام جمشيد كيان فر، اساطير، چاپ اول، 1376، ص 457)

[5] - جعفرقلي‌خان سردار بهادر (‌‌سردار‌اسعد بعدي) فرزند علي‌قلي‌خان بود كه پس از فتح تهران فرمانده نيروهاي بختياري در جنگ‌هاي متعدد گرديد. وي در دورة رضاشاه چند بار به وزارت رسيد كه در آخرين آن به سال 1313 ش وقتي كه وزير بود به جرم اقدام عليه امنيت كشور به دست رضاخان كشته شد. پس از مرگ وي نفوذ و حضور بختياري‌ها در دولت و دربار به شدت كاهش يافت. راجع به اين واقعه رك: علي‌صالح اردوان، ماجراي قتل سردار اسعد بختياري، به كوشش حميدرضا دالوند، مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ اول 1379.

[6] - محمدولي‌خان تنكابني، سپهدار اعظم، فرماندة قشون اعزامي‌‌ براي سركوب جنبش تبريز بود كه بواسطة اختلاف با عين الدوله متغيراً به تنكابن بازگشت و علم آزادي خواهي بر افراشت. چندي بعد كه مشروطه خواهان، شهر رشت را از دست نيروهاي دولتي خارج كردند از وي خواستند تا رياست آنها را بپذيرد. از اين به بعد سپهدار اعظم فرمانده نيروهاي شمال گرديده و يكي از دو فاتح تهران (‌در كنار ‌سردار‌اسعد ) گرديد. سپهدار اعظم بعد از آن چندين بار به مقام نخست وزيري رسيد.راجع به او رك: يادداشت‌هاي سپهسالار تنكابني (محمدولي خان خلعتبري) گردآوري اميرعبدالصمدخلعتبري، به اهتمام محمود تفضلي، نوين، چاپ اول 1362.

[7] - روزنامه كشكول، سال دوم، ش 8، 7 ربيع الثاني 1327. نيز در روزنامه جهاداكبر، سال دوم، ش 15، 10 ربيع الثاني

1327


 

نوشته شده توسط فريدون در دوشنبه 9 آذر1388 ساعت 16:39 موضوع | لينک ثابت


بی ‌دا ترین کـُر

شعر نو  از شاعر لر زبان "رهدار":
 
منبع:لور

آن سان كه مي‌كوبد باد / بر دهل سينه‌ي فلك الافلاك / هيجار "دايه، دايه" را / "دالــكَه" / وقت صلح است!


اي بي دا ترين كُر !

همه‌ي لُرمادران

تو را  "دا" صدا مي‌زنند

 و تو را به سوگند تُرنه‌هاي رنگ‌باخته‌شان

مادرانه دعوتي خواهند

تو را كه بوي حناي نشسته بر گيسوئي

كه قيچي روزگار

به عزايش نشانده است

مي‌خواند ب ي ي ي ي دا ترين

تا تو آسان بگذري

 از دروازه‌هاي يقه‌ي دا و روله‌ها [1]

 كه مي‌كشيد خط بطلاني

بر هر چه قانون A منفي +O كرده بود

و تو را كه

سنگ و دره و دشت و بلوط مادرست

آن سان كه مي‌كوبد باد

بر دهل سينه‌ي فلك الافلاك

هيجار "دايه، دايه" را

 "دالــكَه  "!

 وقت صلح است!

[1] - در گذشته وقتي لُر مادري  بچه ي غير خود را به فرزندي مي‌پذيرفت آن را از يقه‌ي پيراهن خود عبور مي‌داد و از دامن خود اين بچه را پيش از اينكه پايش به زمين بخورد مي‌گرفت و به آغوش مي‌كشيد. اين آئين آتش مهر مادري و فرزندي را شعله‌ور تر مي‌كرد .


 

نوشته شده توسط فريدون در دوشنبه 25 آبان1388 ساعت 7:55 موضوع | لينک ثابت


ریشه های گمشده در تاریخ

در جستجوی ریشه های گمشده در تاریخ : باتریهای الکتریکی اشکانیان

“یونانیان و مصریان با الکتریسیته ساکن آشنایی داشتند. پارتیها (اشکانیان) در بغداد در فاصله سالهای ۲۵۰ق.م تا ۲۲۴ پ.م. باتری الکتریکی ساختند. شرکت جنرال الکتریک این باتریها را شبیه سازی کرده است.” این ها جملاتی است که در ابتدای فصل ۳ کتاب chemical and electrochemical energy systems نوشته شده.

با خود می اندیشم که پس آنچه مدتی پیش دیده بودم و باورش برام سخت می نمود حقیقت دارد! باز هم جستجو می کنم …در صفحه ی 136 از کتاب Mirrors of the Unseen نوشته ی Jason Elliot نوشته شده:

“۲۰۰۰ سال پیش از اینکه کنت ولتا الکترودهای مشهور خود را به پای قورباغه متصل کند، باتری الکتریکی مورد استفاده ی پارتیان (اشکانیان) بوده. این باتریها به باتری های بغداد مشهورند. با روش “تعیین عمر کربنی (Radiocarbon dating)”دریافتند که قدمت این پیل ها به 200 پ.م. می رسد. این پیلها دارای بدنه ی بیرونی از جنس ارتن ور بوده که حاوی میله ای آهنی است و به وسیله ی بخشی از بدنه ی مسی (میله ی آهنی درون استوانه ی مسی) ایزوله شده است. زمانی که درون محفظه با محلولی الکترولیت مانند آبلیمو پر شود، این وسیله جریان الکتریکی خفیفی تولید می کند. آزمایش های بعدی نشان داد که این وسیله ممکن است برای آبکاری جواهرات به کار می رفته.”

باز هم جستجو می کنم. صفحه ی 132 از کتاب Hidden History نوشته ی Brian Haughton :

“در سال 1938 باستان شناس آلمانی ویلهلم کونیگ که در آن زمان اداره ی موزه ی بغداد را به عهده داشت، در زیر زمین این موزه به جعبه ای برخورد که شیئ (اشیا) عجیبی در خود داشت. او پس از تحقیقاتی به این نتیجه رسید که این وسیله شبیه یک باتری مدرن است. او در مقاله ای این مطلب را منتشر کرد و از این وسیله با عنوان باتری باستانی یاد کرد که برای آبکاری و انتقال لایه ای از طلا یا نقره از سطحی به سطح دیگر به کار می رفته. وی همچنین این تئوری را مطرح کرد که احتمالا با اتصال چند باتری باستانی قادر بودند که (ولتاژ) خروجی بیشتری تولید کنند. ویلارد گری (Willard Gray)، یک مهندس برق شرکت جنرال الکتریک در ایالت ماساچوست، پس از مطالعه ی مقاله ی کونیگ تصمیم گرفت این باتری را بازسازی کند. زمانی که او درون کوزه ی سفالین را با آب انگور، سرکه یا محلول سولفات مس پر کرد موفق به تولید ولتاژ حدود 1.5 تا 2 ولت شد. در 1978 دکتر اگبرشت مصر شناس مشهور نمونه ای از باتریهای بغداد را بازسازی کرد و آن را با آب انگور پر نمود و توانست ولتاژ 0.87 ولت تولید کند که از آن برای طلاکاری یک پیکره ی نقره ای استفاده کرد. او از این آزمایش نتیجه گرفت که بسیاری از اشیای باستانی که در موزه ها به عنوان طلا در نظر گرفته می شوند ممکن است نقره هایی باشند که آب طلا داده شده اند. نمونه های بیشتری از این باتری های باستانی در سال 1999 توسط دانشجویان دکتر Marjorie Senechal، استاد ریاضیات و تاریخ علم در Smith College ماساچوست، ساخته شد. آنها با پر کردن کوزه ی آن با سرکه قادر به تولید ولتاژ 1.1 ولت بودند. علاوه بر تئوری استفاده از این باتریها برای آبکاری فلزات، تئوری های دیگری مبنی بر استفاده ی پزشکی یا موارد دیگر داده شده” (برای اطلاعات بیشترمی توانید به اصل کتاب مراجعه کنید.)

همچنین مطالب دیگری مرتبط با باتریهای اشکانی رو در کتابهای زیر دیدم:

صفحه ی 266 کتاب From Atlantis to the Sphinx نوشته ی Colin Wilson

صفحه ی 175 کتاب Shadows in the Desert نوشته ی Kaveh Farrokh

حالا دیگه باور کردم که نخستین باتری الکتریکی حدود 2000 سال پیش ساخته شده…



 

نوشته شده توسط فريدون در یکشنبه 24 آبان1388 ساعت 16:12 موضوع | لينک ثابت


امپراطوري ايراني در شمال آفريقا

ظهور سپاه هخامنشی در شمال آفریقا

«طوفانی از سمت جنوب برخاست و با خود ستون‌های عظیمی از گردبادهای بزرگ همراه آورد، گردبادهایی شدید و مرگبار كه در لحظه‌ای كوتاه تمام سپاه را در خود بلعید و به یكباره ناپدید كرد.»

این روایتی است كه هرودوت، مورخ یونانی از ماجرای گم‌شدن سپاه هخامنشی در لشكركشی به شمال آفریقا در 2500 سال پیش ارائه می‌دهد. این تاریخ‌نویس به دلیل آن كه در شهر «هالیكارناس» واقع در منطقه یونانی‌نشین آسیای صغیر به دنیا آمده بود و از اتباع امپراتوری بزرگ پارس به شمار می‌آمد، توجه زیادی به تاریخ ایران باستان از خود نشان داده و در آثارش بسیار به آن پرداخته است. اگرچه هرودوت در بازگویی نبردهای ایرانیان و یونانیان، از موضع بی‌طرفی یك تاریخ‌نویس عدول كرده و جانب هم‌میهنان خود را گرفته است، اما نباید از یاد برد كه بخش عمده آنچه كه از تمدن پارسیان به دست ما رسیده، لابه‌لای سطرهای كتاب‌های تاریخی او نهفته است.
 

یكی از این روایت‌های تاریخی هرودوت، ماجرای لشكركشی كمبوجیه، پسر كوروش و دومین شاه هخامنشی به شمال آفریقا را در برمی‌گیرد. او كه 70 سال پس از تصرف مصر به دست كمبوجیه به آن كشور سفر كرده بود، با روایتی شفاهی از گم شدن بخشی از سپاهیان ایران در صحرای شمال آفریقا روبه‌رو شد. بنا به نوشته هرودوت، پس از آن كه سپاه هخامنشی مصر را فتح كرد، 2 شاخه از آن به سمت حبشه در جنوب مصر و منطقه كارتاژ (تونس امروزی)‌ در غرب صحرای بزرگ آفریقا روانه شد. سپاهیان راهی شده به حبشه، آن كشور را خراجگزار امپراتوری پارس كردند و پیروزمندانه بازگشتند، اما از لشكریان اعزامی به غرب هیچ خبری به دست نیامد؛ انگار صحرای بزرگ دهان باز كرده و آنان را بلعیده بود.

اگرچه از همان 2500 سال پیش، سرنوشت نامعلوم سربازان ایرانی، ذهن و فكر بسیاری از مورخان را به خود مشغول كرده بود، اما تا قرن 19 میلادی، هیچ كاوش باستان‌شناسی در این منطقه صورت نگرفت. تلاش باستان‌شناسان هم در 150 سال اول فعالیت به هیچ نتیجه مثبتی نرسید تا این‌كه یك اتفاق در گرماگرم نبردهای جنگ جهانی دوم در دهه 40 میلادی اولین نشانه‌های سپاه گمشده پارسی را نمایان ساخت.

وقتی كه لشكریان آلمان نازی به فرماندهی مارشال رومل در برابر سپاهیان انگلیسی در شمال آفریقا صف آرایی كرده بودند، حفر سنگرهاو كانال‌های دفاعی در شنزار صحرا، قطعات فلزی كوچكی از سرنیزه، خود و سپر را به سطح زمین آورد كه در همان زمان بسیاری از باستان‌شناسان و تاریخ‌نگاران را به این باور رساند كه راز گمشدن سپاه كمبوجیه به زودی آشكار خواهد شد؛ انتظاری كه بیش از 60 سال طول كشید تا به ثمر بنشیند.

 

پس از 2500 سال كه واقعه تاریخی دفن‌شدن سربازان ایرانی در شنزارهای صحرای آفریقا به افسانه تبدیل شده است و از پیدا شدن اولین نشانه‌های سپاهیان پارسی 66 سال می‌گذرد، اینك خبر می‌رسد كه باستان‌شناسان ایتالیایی سرانجام ارتش گمشده ایرانی را پیدا كرده‌اند. به گزارش خبرگزاری‌ها، 2 باستان‌شناس ایتالیایی با كشف چند سلاح برنزی، یك دستبند نقره‌ای، یك گوشواره، تعدادی قطعات فلزی و صدها استخوان در نقطه‌ای دورافتاده در صحرای شمالی آفریقا، اعلام كرده‌اند كه گره از ماجرای مرگبار ثبت شده در نوشته‌های هرودوت را گشوده‌اند.

 

آنجلو كاستیگلیونی، سرپرست گروه باستان‌شناس ایتالیایی معتقد است برخلاف فرضیه‌های پیشین، ارتش كمبوجیه راه كاروان رو همیشگی صحرا را برای عبور خود انتخاب نكرده، بلكه كمی به جنوب منحرف شده‌ بودند و برای همین باستان‌شناسان در 2 قرن گذشته نتوانسته‌اند نشانی از آنان بیابند.

 

كشف این نشانه‌های تازه، امیدی تازه در دل باستان‌شناسان و تاریخ نگاران دمیده است تا شاهد حل معمای بزرگ تاریخی دیگری باشند. ما هم منتظر می‌مانیم تا در آینده از سرنوشت هم‌میهنانی كه 2500 سال پیش از این جان‌باخته‌اند. آگاهی یابیم.

به نقل از سايت آينده


 

نوشته شده توسط فريدون در پنجشنبه 21 آبان1388 ساعت 10:37 موضوع | لينک ثابت


زبان مردم لرستان در مسیر فراموشی است

رئیس سازمان میراث فرهنگی لرستان: متاسفانه در 3 سال اخیر (از سال 85 تا کنون) کارهای پژوهشی در استان لرستان به نوعی مورد غفلت قرار گرفته است. در حال حاضر هفت پژوهشکده مرتبط با میراث فرهنگی در کشور وجود دارد، خاطر نشان کرد: متاسفانه این پژوهشکده ها هیچ پژوهشی در مورد زبان و گویش و آداب و سنن لرستان انجام نداده اند. زبان و گویش این استان در حال فراموشی است

خبرگزاری مهر: رئیس سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان لرستان گفت: در 3 سال اخیرکار پژوهش در سازمان میراث فرهنگی این استان مورد غفلت قرار گرفته است.
به گزارش خبرنگار مهر در خرم آباد، محمد رحم دل روز یک شنبه در جلسه کارگروه اجتماعی و فرهنگی در محل استانداری لرستان، اظهار داشت: از سال 67 که شاکله اصلی میراث فرهنگی به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید پژوهش های گسترده ای را انجام داده است ولی متاسفانه از سال 85 تا کنون کارهای پژوهشی در استان لرستان به نوعی مورد غفلت قرار گرفته است.

وی با بیان اینکه در حال حاضر هفت پژوهشکده مرتبط با میراث فرهنگی در کشور وجود دارد، خاطر نشان کرد: متاسفانه این پژوهشکده ها هیچ پژوهشی در مورد زبان و گویش استان و همچنین آداب و سنن لرستان انجام نداده اند.

رئیس سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان لرستان با بیان اینکه این سازمان بیشتر پژوهش های خود را معطوف به ابعاد بین المللی کرده است، یادآور شد: سازمان میراث فرهنگی از حوزه های استانی غفلت کرده است.

رحمدل یادآور شد: تاکنون مطالعات پایه 8 پژوهش در استان به این پژوهشکده ها داده شده است ولی متاسفانه هیچ پژوهشی در زمینه آداب و سنن و گویش های لرستان انجام نگرفته است.

وی با بیان اینکه بسیاری از پژوهش های لرستان به صورت نیمه تمام و ابتر باقی مانده است، عنوان کرد: ایجاد اطلس های مردم شناسی، آگاهی دادن به نسل جوان و ایجاد راهکارهای موثر در زمینه افق فرهنگی استان ضروری است.

رئیس سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی لرستان با اشاره به اینکه بعضی مطالعات پژوهشی در استان انجام شده است ولی متاسفانه در مرحله اجرا ابتر مانده است، خاطر نشان کرد: تنها راهی که می توان زمینه اجرای فعالیت های مرتبط با سیر تحول و شکل گیری اخلاق اجتماعی و آداب و سنن بومی در استان انجام شود توجه به میراث فرهنگی در استان است.

رحم دل با تاکبد بر تهیه اطلس مردم شناسی و زبان و گویش لرستان، خاطر نشان کرد: بحث مردم شناسی و زبان و گویش این استان سیر میرایی دارد.

وی با انتقاد از اینکه زبان و گویش این استان در حال فراموشی است، بر ضرورت مستند سازی زبان لری در کشور تاکید کرد

منبع خبر :لرنا


 

نوشته شده توسط فريدون در پنجشنبه 7 آبان1388 ساعت 10:47 موضوع | لينک ثابت


يادداشتي از استاد علي اكبر شكارچي به بهانه انتشار آخرین کاست و اجرای کنسرت در آلمان


آواز شجریان؛ ترنم هويت قومي و ملي آواز شجریان ؛ ترنم هويت قومي و ملي

استادعلی اکبر شکارچی درسال ۱۳۲۸ در لرستان متولد شد. استادعلی اکبر شکارچی درسال 1328 در لرستان متولد شد. نواختن کمانچه را از کودکی تحت تاثیر نوازندگان محلی آغاز کرد. نواختن کمانچه را از کودکی تحت تاثیر نوازندگان محلی آغاز کرد.

در سال ۱۳۵۰ از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد و برای فراگیری ردیفهای سازی و آوازی و قطعات ضربی از محضر اساتیدی همچون داریوش صفوت، نورعلیخان برومند،محمود کریمی، یوسف فروتن، سعید هرمزی و جلال ذالفنون بهره برد. در سال 1350 از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد و برای فراگیری ردیفهای سازی و آوازی و قطعات ضربی از محضر اساتیدی همچون داریوش صفوت ، نورعلیخان برومند ، محمود کریمی ، یوسف فروتن ، سعید هرمزی و جلال ذالفنون بهره برد. البته در طول همان سالها همواره از محضر استاد علی اصغر بهاری هم بهره برد. البته در طول همان سالها همواره از محضر استاد علی اصغر بهاری هم بهره برد. علی اکبر شکارچی از سال ۱۳۵۸ به شکلی جدی به تدریس موسیقی پرداخته و آثار به یاد ماندنی زیادی را هم به یادگار گذاشته است. علی اکبر شکارچی از سال 1358 به شکلی جدی به تدریس موسیقی پرداخته و آثار به یاد ماندنی زیادی را هم به یادگار گذاشته است. آنچه میخوانید یادداشت استاد علی اکبر شکارچی است درباره ربنای شجریان و سازهای ابداعیاش كه به بهانه انتشار آخرين كاست اجراي كنسرت در آلمان منتشر ميشود. آنچه میخوانید یادداشت استاد علی اکبر شکارچی است درباره ربنای شجریان و سازهای ابداعیاش كه به بهانه انتشار آخرين كاست اجراي كنسرت در آلمان منتشر ميشود.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط فريدون در سه شنبه 17 شهریور1388 ساعت 13:19 موضوع | لينک ثابت


سالروز آغاز دفاع مردانه آريو برزن در راه ميهن

بر پایه یادداشتهای روزانه "کالیستنسCallisthenes " مورخ رسمی اسکندر، 12 اوت سال 330 پیش از میلاد، نیروهای این فاتح مقدونی در پیشروی به سوی "پرسپولیس" پایتخت آن زمان ایران، در یک منطقه کوهستانی صعب العبور (دربند پارس، تکاب در کهگیلویه) با یک هنگ ارتش ایران (1000 تا 1200 نفر) به فرماندهی ژنرال «آریو برزن Ario Barzan» رو به رو و متوقف شدند و این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش دهها هزار نفری اسکندر شده بود که مصر، بابل و شوش را قبلا تصرف و در سه جنگ، داریوش سوم را شکست و فراری داده بود. سرانجام این هنگ با محاصره کوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده دلیر آن نیز برخاک افتاد.

مورخ اسکندر نوشته است که اگر چنین مقاومتی در گاوگاملا Gaugamela (کردستان کنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شکست مان قطعی بود. در "گاوگاملا" با خروج غیر منتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز که درحال پیروز شدن بر ما بودند؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار کرده بود و «آریو برزن» در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه میداد.
منبع: خبرگزاري آفتاب

دلاوریهای ژنرال آریو برزن، یکی از فصول تحسین برانگیز تاریخ وطن ما را تشکیل میدهد و نمونه ای از جان گذشتگی ایرانی در راه میهن را منعکس میکند.

آریو برزن و مردانش 90 سال پس از ایستادگی لئونیداس در برابر ارتش خشایارشا در ترموپیل، که آن هم در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسکندر آغاز کرده بودند. اما میان مقاومت لئونیداس و آخرین ایستادگی «آریو برزن» در این است؛ که یونانیان در ترموپیل، در محل برزمین افتادن لئونیداس، یک پارک و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرین سخنانش را بر سنگ حک کرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از «آریو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست.چرا؟.

اگر به فهرست درآمدهای توریستی یونان بنگریم خواهیم دید که بازدید از بنای یاد بود و گرفتن عکس در کنار مجسمه لئونیداس برای یونان هرسال میلیونها دلار درآمد گردشگری داشته است. همه گردشگران ترموپیل این آخرین پیام لئونیداس را با خود به کشورهایشان میبرند: ای رهگذر، به مردم لاکونی ( اسپارت ) بگو که ما در اینجا به خون خفته ایم تا وفاداریمان را به قوانین میهن ثابت کرده باشیم (قانون اسپارت عقب نشینی سرباز را اجازه نمیداد).

لئونیداس پادشاه اسپارتیها بود که در اوت سال 480 پیش از میلاد، دفاع از تنگه ترموپیل در برابر حمله ارتش ایران به خاک یونان را برعهده گرفته بود.

منبع:آفتاب


 

نوشته شده توسط فريدون در چهارشنبه 21 مرداد1388 ساعت 15:45 موضوع | لينک ثابت


کتيبه هاي پيرغار يادگاري از مشروطيت، نمادي از دموكراسي خواهي قوم لر


كتيبه-پيرغارکتيبه هاي پيرغار يکي از جاذبه هاي ديدني استان چهارمحال و بختياري در کانون گردشگري پيرغار است. اين سه كتيبه به دستور سردار اسعد و سردار ظفر از رهبران مشروطه خواهي بختياري نوشته شده است. اين سنگ نوشته ها بيانگر عدالت خواهي مردم استان چهار محال وبختياري در زمان مشروطه است.


کتيبه هاي پيرغار يکي از جاذبه هاي ديدني استان چهارمحال و بختياري در کانون گردشگري پيرغار است
اين کتيبه ها که متعلق به دوره مشروطيت است ، مقارن با جنگ جهاني اول بر روي يک تخته سنگ در کوهپايه اي از رشته کوهزاگرسدر تفرجگاه پيرغار ساخته شده است.
اين سنگ نوشته ها نمايانگر فعاليتهاي مجاهدين چهار محال و بختياري در مبارزه با استبداد محمد علي شاه قاجار است .
اين سنگ نوشته ها بيانگر عدالت خواهي مردم استان چهار محال وبختياري در زمان مشروطه است.
سنگ نوشته هي مشروطيت در روستاي ده چشمه از توابع شهرستان فارسان در 39 کيلومتري شهرکرد واقع شده و به عنوان يکي از جاذبه هاي گردشگري اين استان است .
در اين تفرجگاه به علت ارتفاع زياد و هواي خنک و وجود چشمه خروشان و درختان سر به فلک کشيده همه ساله بويژه در ايام تابستان ميزبان گردشگران زيادي است است .
تفرجگاه پيرغار در چهل کيلومتري جنوب غربي شهرکرد قرار دارد 

————————————————————

 در 5 كيلومتري جنوب شهر فارسان، 37 كيلومتري شهركرد و در مجاورت روستاي ده چشمه گردشگاهي مصفا به نام پيرغار وجود دارد.
بر روي قسمتي از تپه سنگي مشرف به اين گردشگاه سه كتيبه به خط نستعليق وجود دارد. متن اين كتيبه ها مجملي از شرح لشكر كشي بختياري ها به تهران و اصفهان و نقش سرداران بختياري در سركوبي استبداد صغير و سقوط محمدعلي شاه در واقعه مشروطيت است.
اين سه كتيبه به دستور سردار اسعد و سردار ظفر از رهبران مشروطه خواهي بختياري نوشته شده است.
مجموع عوامل گردشگاه از جمله چشمه پرآب، سايه سار درختان، آبشار زيبا، كوههاي اطراف و هواي پاك و خنك و نيز غار موجود در محل سبب جذب روزانه صدها گردشگر مي گردد.

منبع:لرنا


 

نوشته شده توسط فريدون در چهارشنبه 7 مرداد1388 ساعت 13:2 موضوع | لينک ثابت


و باز هم خروش فردوسي...


 

نوشته شده توسط فريدون در یکشنبه 21 تیر1388 ساعت 7:29 موضوع | لينک ثابت


درد و دل فردوسي...

پـــــر از درد دیـــــــدم دل پارســـــا /

که اندر جـــهــان دیـــو بــد پادشـــاه

نــــمانــیــم کـیـن بوم ویــران کنند /

هــمــی غــارت از شــهـر ایران کنند

نـــــخوانـنـد بر ما کــــسـی آفــرین /

چـــو ویـــران بود بوم ایـــران زمـــین

دریغ است ایران که ویـــران شـــود /

کـــنــام پــلنــگان و شــیران شـــود

همه سربه سر تن به کشتن دهیم

/ از آن به که ایران به دشمن دهیم

چو ایـــران مبـــــاشد تــــن من مباد /

در این مرز و بوم زنده یک تن مباد…


 

نوشته شده توسط فريدون در شنبه 23 خرداد1388 ساعت 8:25 موضوع | لينک ثابت


دل نوشته هايي زيبا از دكتر علي شريعتي

کسانیکه تن به هر ذلتی می دهند تا زنده بمانند
مرده های خاموش و پلید تاریخ اند.

 
وقتی در صحنه ی حق وباطل نیستی
هر کجا خواهی باش ، چه به نماز ایستاده باشی
چه به شراب ،هر دو یکی است .
 
 

قناعت یعنی " آزاد شدن از زیر اسارت مصرفهای
تحمیلی و مصنوعی "نه به کم ساختن و
فقر پرستی که این خود ذلت است.
 

دعا هرگز جانشین وظیفه نمی شود .
 

به    پذیرفتن آنچه را که پذیرفتنی نیست
مومن شدن، عین خریت است.
 
 
 

وقتی زورجامه تقوا می پوشد فجیع ترین
شکل تاریخ بوجود میآید .
 
 

آگاه باشیم تا با اشباع علمی،خود را از نظر فکری
اشباع یافته احساس نکنیم .
 
 

آدمی می تواند خود را بکشد،اما نمی تواند

تصمیم بگیرد که نفهمد

**************************************

با تشكر از دوست خوبم ، مهران


 

نوشته شده توسط فريدون در سه شنبه 19 خرداد1388 ساعت 11:13 موضوع | لينک ثابت


درج مقاله به زبان لري در روزنامه ميرحسين موسوي(كلمه سبز)

در كلام اقوام

كله باي خيزان، كله باي خيزان (به زبان لرى)

على گودرزيان - د دس اي وضعيته و موسوي راميم، ناو ئيم و چين اي وضعيته دلخوش بگم و گرونيش كه ريشه مردمنه دآورده و يه كه دولت وا مردم و سادگي دروغ موء و كسي ني بوه پدربيامرز مه د زير گروني كمر م اشكس! اوسه مويي گروني ني؟ آبرو مو د دونيا رته! بيمونه و «علي شرخر»، هر كئه تف تئلي داره و ري ايمامونئش، سي چي و موسوي رانيايم؟ وختي دونيم وا مردم صادقه! وختي دونيم درو نموه! وختي دونيم د دوران سخت جنگ، مردم وخاطر سياستيا اقتصاديش د آسايس بيين! وا اي همه گرفتاري، كاري كرد كه هني كه هنيه مردم د دولتش خاطره خويي دارن! موسوي مهندسه، او دونه چطور گرونينه مهار بكه، او دلسوز مردمه، او وا دونيا رابطه برقرار ميكه، او شرآشوني و در دونيانه وريمو و از ميكه، وضعيت اقتصادينه سروسامو ميه او يادگار امامه، موسوي اخلاق داره، شرافت داره، آوري داره، راس موه، و خوش اجازه نميه و كسي توهين بكه نويرخدا تولش. ود آخر: سي و هارآوردن گروني ود بين بردن بيكاري ونداري سي رسسن و جامعه مدني حفظ احتروم مردم ايرو و خاطر عوض كردن اي وضعيته و بالاربن قرب و عزت ايروني د دونيا واهمه گپ و كچك، مردم دلسوز و حزبيا اصلاحطلب. د كنار خاتمي ستين دل همه ايرو/ شو و شونه مردم لرسو و كل ايرو/ همه وايك و مهندس ميرحسين موسوي ري مييم. ايمو مه ردم لورسو ده‌س مه ردي، ده‌س براري، ده‌س به يعه‌ت و سه يد بوزرگوار آقاي موهندس موسوي مييه‌م. اي هه‌م قهتار امام! يادمونروه، اووسناكه‌ي وا ده‌س پهتي، وهختي دشمنو و خاكمو حهمله كئردن، وا تهموم عشق، وا تهموم وجوود جهنگه اداره كردي! پا ده‌ر رهكه‌و، وا جونيامو ده مهيهه‌ن دفا ميكردي! به شكنه دهسي كه وه ياري‌ي تو نيايه. اي فهرزند زهرا (س!) راسي و دهرسي،‌پاكدامني،‌ها ده مينبوقچه سهوزت اي سه‌ي‌يد! اشنفتم اوومه‌ي دوو كومهله رهنگ زهردم تازه بيچي گول ژهله/ خوت سهوزه‌و، پوشتت بايم سهوز گوفت/ ولوفتت بيتره دووميخه‌ك‌جهوز/ وه قوربون جهدت بام، لورسو ها ده‌ر ركهوت، لورسو، يهكي دوني ايمو فه رهييم ده خهليج فارس تا كوهالوهندييم رووز سهوز نزيكه انشاءالله سه‌ي يد! اسپي كوه تشنه‌ي هناتونه! نومت ده لورسو پيچيسه! نومه سوور تو ها وه سره روونهمردمه لورسو! اي سه‌ي‌يد بزرگوار! آقاي موسوي! دهسمه بي وه دهست تا ائفتو به زنه! عشق پاكه ده‌س براري كوهنه ده جا ميكهنه!/ ايسواره‌ي اي سواره‌ي اي سوار مه/‌به مه ده انتظارت ده زمسو تا بهار/ ايمو مهردم لورسو ده 22 خرداد، همه هايم پا صندوق را\ي! راايمو، نومه سيده! راكه افتاده وه صندوق همه وا هم صلوات كل ميكهنيم - سيتو سه‌ي‌يد! ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌

منبع:كلمه


 

نوشته شده توسط فريدون در سه شنبه 19 خرداد1388 ساعت 10:23 موضوع | لينک ثابت


جداسازی واژه های بیگانه از زبان ملی ایرانیان

پايگاه تاريخ و فرهنگ ايران:


بیگانه

پارسی

بیگانه

پارسی


وحشی

دد

وصیت , نصیحت

 اندرز


بالاخره

در نهایت , سرانجام

عاصی

اپارون, گنهکار


علمدار

درفشدار

نیشابور

اپرشتر , ابرشهر


تاخیر

درنگ , دیرپای

متصدی , مامور

اپرمان


سلام

درود

بلندی , عظمت , جلال

اپروند , ورجاوند


خلیج فارس

دریای پارس

جاسوس

اپیشه


دریای خزر

کاسپین , آبسکون , مازندران

دشمن شیطان

ادیوه


دریای عمان

دریای مک کران , مکران

فیروز آباد فارس

ارتخشر خوره , اردشیرخوره


دریای عمان

دریای اریتره

مطلوب

ارتشت


مشکل

دشوار

نظامی , مبارز

ارتشتار


مغشوش , مضطرب

دگرگون

عزیز , شریف

ارجهوت , ارجمند


نیت خالص

دل سپید

ساعد

ارش


شجاع

دلاور

شط العرب ( نامی جعلی )

اروند رود


زشت , قبیح

دوش

اغفال , اتهام

ارنگ


ملاقات

دیدار

از صمیم قلب

ازدل راستی


عطا کننده

راد , بخشنده

اصطبل

اسپستان


حقیقی , واقعی

راستین

قیم

استور


طریق

راه

حق

اشا , رساتی


مشاور

رایزن

تعالی

افراز


مشاور

رایزنی

دریغ و حسرت

افسوس


قیام

رستاخیز

 معیوب

اک


خلاص شدن

رستن

الان

اکنون


حسادت

رشک

مرداد

امرداد


عملکرد

رفتار

عمومی

امرکان


خلاص شدن

رهایی یافتن

شریک

انباز


ولی , هادی , امام

رهنما

حزب

انجمن


جاری

روان

داخل

اندرون


عالم

روزگار

صغیر

اندک , کوچک


ایام

روزها

غصه دار

اندوهگین , انداکن


صریح , واضح

روشناک

غم انگیز

اندوهناک


حاصل کردن

رویاندن

متفکر

اندیشمند


هوس

ریژ

تفکر

اندیشه


طناب

ریسمان

تصور کردن

انگاشتن


تولد

زادروز

عسل

انگبین


ولادت

زایش , زادروز

قصد , هدف

انگیزه


ذیل

زیر

غیر و ضد ایرانی

انیران


حیات

زیستن , زندگانی

ابلیس , شیطان

اهریمن


عمیق

ژرف

الله

اهورا


بعد

سپس

دارای نیروی خارق العاده

اوجومند


مقدس

سپنتا

مقام وعظمت

اورنگ


موقت , عاریت

سپنج

ودیعه

اوستان


عرش

سپهر

رود جیحون

اوشان


کامل و تمام

سپوریک

نخست

اول


نجم , نجوم

ستاره , اختر

اللهی آمین

ایدون باد


قابل تقدیر

ستایش

الله

ایزد , یزدان



 

نوشته شده توسط فريدون در سه شنبه 5 خرداد1388 ساعت 9:2 موضوع | لينک ثابت


سیاوش جوانی با معنای اساطیر


 
 
قصه سیاوش شاهنامه یك حماسه جاوید بشرى است. اسطوره‏اى است كه ازخردورزى و بیدارمغزى نصیب مى‏بَرَد و رسم سیاوش شدن و سیاوش بودن وسیاوش‏گونه مردن را مى‏آموزد.

كیكاووس فرزند خود سیاوش را به رستم جهان‏پهلوان ایران مى‏سپارد تا آداب‏پهلوانى بیاموزد. رستم حاصل تجارب روزگاران به كار او مى‏كند و سیاوش هنرمندو خردمند و تنومند مى‏گردد و به جایگاه پدر باز مى‏گردد. كیكاووس از دیدار فرزندخرسندى مى‏كند و گنج شاهى نثار مى‏سازد ولى از تخت شاهى بیم به دل راه‏مى‏دهد كه شیشه جان اوست.

سودابه نامادرى سیاوش با دیدن او به وسوسه اهریمنى در مى‏افتد و دل به‏سوداى سیاوش مى‏نهد.

سودابه سیاوش را به خلوت‏سراى شاهانه مى‏كشد كه جمله فتنه و آشوب‏شیطانى است.

سیاوش از حریم گزنده نگاه وسوسه‏انگیز سودابه مى‏گریزد اما سودابه پیوسته‏در پى این افكار شیطانى است و تخت و تاج شاهى را در گرو این معاملت اهریمنى‏مى‏گذارد.

سیاوش به یمن ایمان و خرد، از وسوسه در مى‏گذرد.

كیكاووس به سودابه عشق مى‏ورزد و در افسون او افتاده است. سودابه از این‏تعلق خاطر شوى سوء استفاده مى‏كند و به افسون زن جادوگركودك از زهدان فتاده‏اى را به خود نسبت مى‏دهد تا كاووس به تردید افتد و سیاوش‏را بدسگال انگارد.
...

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط فريدون در یکشنبه 3 خرداد1388 ساعت 10:34 موضوع | لينک ثابت


به بهانه زادروز حکیم ابوالقاسم فردوسی

فردوسی استاد بی همتای شعر پارسی و بزرگترین حماسه سرای ایران است. اهمیت فردوسی در آن است چه با آفریدن اثر همیشه جاوید خود، نه تنها زبان ، بلکه کل فرهنگ و تاریخ و در یک سخن ، همه اسناد اصالت اقوام ایرانی را جاودانگی بخشید و خود نیز برآنچه که میکرد و برعظمت آن ، آگاه بود و می دانست که با زنده نگه داشتن زبان ویژه یک ملت ، در واقع آن ملت را زندگی و جاودانگی بخشیده است .

بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کـردم بدیــن پــــارسی

فردوسی در سال 329 هجری برابر با 940 میلادی در روستای باژ از توابع طوس در خانواده ای از طبقه دهقانان دیده به جهان گشود و در جوانی شروع به نظم برخی از داستانهای قهرمانی کرد. در سال 370 هجری برابر با 980 میلادی زیر دید تیز و مستقیم جاسوس های بغداد و غزنین ، تنظیم شاهنامه را آغاز می کند و به تجزیه و تحلیل نیروهای سیاسی بغداد و عناصر ترک داخلی آنها می پردازد. فردوسی ضمن بیان مفاسد آنها، نه تنها با بغداد و غزنین ، بلکه با عناصر داخلی آنها نیز می ستیزد و در واقع ، طرح تئوری نظام جانشین عرب و ترک را می ریزد حداقل آرزوی او این بود که ترکیبی از اقتدار ساسانیان و ویژگیهای مثبت سامانیان را در ایران ببیند. چهار عنصر اساسی برای فردوسی ارزشهای بنیادی و اصلی به شمار می آید و او شاهنامه خود را در مربعی قرار داده که هر ضلع آن بیانگر یکی از این چهار عنصر است آن عناصر عبارتند از: ملیت ایرانی ، خردمندی ، عدالت و دین ورزی او هر موضوع و هر حکایتی را برپایه این چهار عنصر تقسیم می کند. علاوه بر این ، شاهنامه ، شناسنامه فرهنگی ما ایرانیان است که می کوشد تا به تاخت و تاز ترک های متجاوز و امویان و عباسیان ستمگر پاسخ دهد او ایرانی را معادل آزاده می داند و از ایرانیان با تعبیر آزادگان یاد می کند؛ بدان سبب که پاسخی به ستمهای امویان و عباسیان نیز داده باشد؛ چرا که مدت زمان درازی ، ایرانیان ، موالی خوانده می شدند و با آنان همانند انسان های درجه دوم رفتار می شد بنابراین شاهنامه از این منظر، بیش از آن که بیان اندیشه ها و نیات یک فرد باشد، ارتقای نگرشی ملی و انسانی و یا تعالی بخشیدن نوعی جهانبینی است.

سی سال بعد یعنی در سال 400 هجری برابر با 1010 میلادی پس از پایان خلق شاهنامه این اثر گرانبها به سلطان محمود غزنوی نشان داده می شود. به علت های گوناگون که مهمترینشان اختلاف نژاد و مذهب بود اختلاف دستگاه حکومتی با فردوسی باعث برگشتن فردوسی به طوس و تبرستان شد. استاد بزرگ شعر فارسی در سال 411 هجری برابر با 1020 میلادی در زادگاه خود بدرود حیات گفت ولی یاد و خاطره اش برای همه دوران در قلب ایرانیان جاودان مانده است.

زبان ، شرح حال انسان هاست اگر زبان را برداریم ، تقریبا چیزی از شخصیت ، عقاید، خاطرات و افکار نظام یافته ما باقی نخواهد ماند بدون زبان ، موجودیت انسان هم به پایان می رسد زبان ، ذخیره نمادین اندیشه ها، عواطف ، بحران ها، مخالفت ها، نفرت ها، توافق ها، وفاداری ها، افکار قالبی و انگیزه هایی است که در سوق دادن و تجلی هویت فرهنگی انسانها نقش اساسی دارد.همگان بر این باورند که واژه ها در کارگاه اندیشه و جهان بینی اندیشمندان و روشنفکران هر دوره در هم می آمیزند تا زایش مفاهیم عمیق انسانی تا ابد تداوم یابد. با وجود این ، در یک داوری دقیق ، تمایزات غیرقابل کتمان و قوت کلام سخنسرای نام آور ایرانی حکیم ابوالقاسم فردوسی با همتایان همعصر خود آشکارا به چشم می خورد زبان و کلمات برآمده از ذهن فرانگر و تیزبین او، در محدودیت قالبهای شعری ، تن به اسارت نمی سپارد و ناگزیر به گونه شگفت آوری زنده ، ملموس و دورپرواز است فردوسی به علت ضرورت زمانی و جو اختناق حاکم در زمان خود، بالاجبار برای بیان مسائل روز: زبانی کنایه و اسطوره ای انتخاب کرده است ؛ در حالی که محتوای مورد بحث او مسائل جاری زمان است بدین اعتبار، فردوسی از معدود افرادی است که توان به تصویر کشیدن جنایات قدرت سیاسی زمان خویش را داشته است پایان سخن آن که انگیزه فردوسی از آفریدن شاهنامه مبارزه با استعمار و استثمار سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی خلفای عباسی و سلطه امیران ترک بود .


آنچه کورش کرد و دارا وانچه زرتشت مهین
زنده گشت از همت فردوسی سحـر آفرین
نام ایــــران رفته بــود از یـاد تا تـازی و تـرک
ترکــتــازی را بــرون راندند لاشـــه از کـمین
ای مبـــارک اوستـــاد‚ ای شاعـــر والا نژاد
ای سخنهایت بســوی راستی حبلی متین
با تـــو بد کـــردند و قــدر خدمتت نشناختند

آزمـــنـــدان بــخیـــل و تاجـــداران ضـنــیــن

منبع:

تاریخ ایران / آریا پارس


 

نوشته شده توسط فريدون در شنبه 26 اردیبهشت1388 ساعت 10:37 موضوع | لينک ثابت


انجمن لرستانيهاي مقيم اهواز

اين وبلاگ در نظر دارد از بين هم استانيهاي مقيم شهر اهواز كه تمايل به همكاري و همياري يكديگر در شهر اهواز دارند، جهت تشكيل انجمن لرستانيهاي مقيم اهواز قدم كوچكي بردارد .

از كليه دوستان و كساني كه بيننده اين وبلاگ و ساير رسانه هاي اينترنتي  هستند دعوت به همكاري مينماييم.

اميد است اين اقدام كوچك پايه گذار همدلي ، دوستي و كمك به هم استانيهاي گرامي باشد.

جهت اطلاعات بيشتر به وسيله اين ايميل با ما تماس بگيريد:

TIAM658@YAHOO.COM


 

نوشته شده توسط فريدون در جمعه 25 اردیبهشت1388 ساعت 11:3 موضوع | لينک ثابت


به یغما رفتن تاریخ ایران ! به کام کره جنوبی و چین در افسانه جومونگ


بدبختانه عدم شناخت نسل امروز نسبت به تاریخ باشکوه ایران باعث شده است که بسیاری از داشته های خویش را در دستان دیگران ببینیم و لذت هم ببریم !
سریال افسانه جومونگ ( ساخته کشور کره جنوبی ) در واقع بخشی از تاریخ ایران را ربوده است . آنها نام ارمنستان را لاک گرفته و بر آن سرزمین بویو گذارده اند فرمانروایی ایران را هم سلسله هان نامیده اند  . در تاریخ سلسله ( هان ) سواره نظام زره پوش وجود ندارد این سواره نظام بنا بر همه اسناد تاریخی مربوط به ارتش پارت ایران بوده است

 

 

 

یکی از افسران سپاه آهنین ایران در دوران اشکانی (۱۲۳/۱۲۴ تا ۸۸/۸۷ پیش از میلاد) در پایین عکس دیده می شود

 

وقتی از درگیری دولت هان با یاغیان صحبت می شود و بدین خاطر بویو دست به حمله به مناطق اطراف خود می زند در واقع زمانی است که فرمانروایی ایران با یاغیان هوسپائوسینس ( شورشگر تازی ) و  گوردی ین، آدیابن و اُسرائن در باختر و سکاییان در خاور مشغول جنگ است در ضمن مهمترین نکته آنکه گرفتن گروگان از خاندان نافرمان نسبت به فرمانروایی تنها در ایران باب بوده است مهرداد پادشاه اشکانی در ارمنستان ( بخاطر آنکه بی طرفی کشورش را زیر پا گذارده و از رومیان حمایت نمود  ) وارد کارزار شده و آرتاواز شاه ارمنستان را فرمانبردار خویش نمود و تیگران پسر آرتاواز را به عنوان گروگان به پارت فرستاد. رویدادهای بعدی باعث مداخله دوباره ایران شد و ارتش پارت، تیگران را به عنوان شاه بر صندلی پادشاهی به جای آرتاواز قرار داد . کشور بی ریشه کره با استفاده از تمثیل های ایرانی برای خود تاریخ می سازد در سریال یانگوم نخستین رستم زاد ( سزارین ) را به یانگوم منتسب کردند و حال در دل تاریخ اشکانی ما برای سرزمین چوسان خود هویتی حماسی می سازند . باید با هزار درد افسوس گفت به خاطر عدم توجه رسانه های مسئول نسبت به هویت و تاریخ ملی ایران کشورهایی نظیر کره بجای ما ، آنها را به نام خود نموده و در نهایت ما می مانیم و مشتی تاریخ  غیر ایرانی !
بقول ارد بزرگ اندیشمند و متفکر ایرانی : سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند به اسطورهای کشورهای دیگر دلخوش می کند فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند .

برای شناخت بیشتر و بهتر تاریخی که کشور کره جنوبی به یغما برده است نظر شما را به بخش های از تاریخ دودمان اشکانیان و پارت های ایران جلب می کنم :

به مهرداد دوم پادشاه ایران زمین گفتند در کشورداری صبوری کنید اردوان پدر شما و همین طور فرهاد پدر بزرگتان خیلی زود کشته شدند . مهرداد گفت در حالی که هوسپائوسینس ( شورشگر تازی ) و  گوردی ین، آدیابن و اُسرائن در باختر و سکاییان در خاور به جان مردم ایران افتاده و کشتار می کنند سکوت و نرمش به چه معناست . کشته شدن در این شرایط بسیار با ارزش تر از زندگی در خفت و ننگ است .

شجاعت پادشاه ایران مهرداد اشکانی گویای این سخن ارد بزرگ است که : برآزندگان و ترس از نیستی؟! آرمان آنها نیستی برای هستی میهن است.
مهرداد دستور داد ارتش ایران بازسازی شود استراتژی نظامی خاص اشکانیان ، جنگهای نامنظم توسط کمانداران ورزیده بود که شالودهء ارتش اشکانی را تشکیل می دادند. گروههای سوارکار چالاک و کمانداران قابلی که می توانستند در حال سوارکاری ، از هر سویی، هر هدفی را نشانه روند . علاوه بر این ، تمرینات گروهی پیوسته آنها ،در میدان نبرد ، الگوهای نامنظم ولی هدفمندی از حرکت اسبها را ایجاد می کرد، که به نحوه ای غیر قابل پیشبینی ،به هر سمت و سویی می تاختند و به طور فردی یا گروهی شلیک می کردند . بخش دیگر سپاه مهرداد دوم  سواره نظام زره پوش ایران که در باختر به آن سوارکاران شوالیه و در خاور به آنها سوارکاران آهنین می گفتند تشکیل می داد تمام بدن آنها و حتی بدن اسبهایشان پوشیده از آهن بوده و بدین شکل هر سپاهی را شکافته و به تسلیم وادار می نمودند .  

 

 


فرمانروای ایران یاغی هان باختر و خاور را مطیع خویش نمود و با ووتی فغفور فرمانروای چین از سلسله هان (۱۴۱ تا ۷۸ پیش از میلاد) روابط سیاسی و بازرگانی برقرار نمود .
مهرداد دوم دوباره شکوه را به ایران بازگرداند ... 

 

  

 

 

 

 

منبع : گشتی در تاریخ ایران زمین 


 

نوشته شده توسط فريدون در شنبه 19 اردیبهشت1388 ساعت 8:35 موضوع | لينک ثابت


طبعیت بهاری لرستان، دیار شقایق‌های سرخ فام


 

 
با تشكر از سايت لور


 

نوشته شده توسط فريدون در سه شنبه 15 اردیبهشت1388 ساعت 16:56 موضوع | لينک ثابت


شکارچیان زنگ انقراض پلنگ لرستانی را به صدا درآوردند

به گزارش خبرنگار مهر در خرم آباد، پلنگ لرستانی که تا پیش از این منقرض شده اعلام شده بود و با زندگی مرموز و پنهانی حیات خود را تامین شده می پنداشت امروز به رغم خوشحالی که از حیات خود در میان دوستداران طبیعت برانگیخته است اما زمینه های مخاطرات جانی خود را فراهم کرده است.

تا پیش از سال 85 به مدت بیش از دو دهه هیچ گونه نشانی از این پلنگ زیبا در پهنه لرستان مشاهده نشد تا جایی که محیط زیست، پلنگ لرستانی را از جمله گونه های منقرض شده پلنگ در فهرست خود ثبت کرد.

روند حیات پنهانی این گونه تا سال 85 استمرار یافت تا اینکه در سال 86 برای بار دیگر پس از دو دهه پلنگ لرستانی در منطقه تنگ هفت لرستان مشاهده شد.


                             

در ادامه ميخوانيم...

منبع:خبرگزاري مهر



ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط فريدون در شنبه 22 فروردین1388 ساعت 7:50 موضوع | لينک ثابت


گزارش و عكس ازهمایش بزرگ شاهنامه‌خوانی در «سی‌میلی» مسجدسلیمان




سوم فروردين امسال نيز چون سالهاي گذشته گردهمائي بزرگ شاهنامهخواني در روستاي سيميلي برگزار شد. آفتاب سوزان، گرد و غبار، ترافيك سنگين و ... سبب نشدند كه مردم مشتاق، همايش شاهنامهخواني را فراموش كنند

 

سرسال نو هرمز فرودين

برآسوده از رنج تن دل ز کين

بزرگان به شادی بياراستند

می و جام و رامشگران خواستند

به جمشيد بر گوهر افشاند

مر آن روز را روز نو خواندند

چنين جشن فرخ از آن روزگار

بمانده از آن خسروان يادگار


 منبع :نشريه لور-كرائي


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط فريدون در دوشنبه 17 فروردین1388 ساعت 17:8 موضوع | لينک ثابت


تبديل روستاي زادگاه فردوسي به شهرك شاهنلمه

رئیس بنیاد فردوسی از احیای روستای "دیه پاژ" زادگاه فردوسی و تبدیل آن به شهرک شاهنامه همزمان با روز بزرگداشت فردوسی در 26 اردیبهشت‌ماه امسال خبر داد.

دکتر محمد حسین طوسی‌وند در گفتگو خبرنگار مهر گفت: بنیاد فردوسی پس از پنج سال فعالیت خستگی ناپذیر امروز از طرف کلیه فرهیختگان کشور مورد استقبال قرار گرفته و تشویق می‌شود.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط فريدون در شنبه 15 فروردین1388 ساعت 12:0 موضوع | لينک ثابت


نظر سنجی سازمان ملل در مورد درج نوروز در تقویم بین المللی

به عنوان یک روز جهانی تا الان فقط 350هزار نفر ثبت شده،

سریع اقدام کنید و به دیگران هم یا آوری کنید.

برای ثبت نوروز در تقویم سازمان ملل امضا نمایید.


http://www.petitiononline.com/Norouz/


برای دیگران هم بفرستید


 

نوشته شده توسط فريدون در سه شنبه 27 اسفند1387 ساعت 16:33 موضوع | لينک ثابت


هفت فرمان انوشيروان

پادشاه روم به انوشيروان دادگر نامه نوشت كه چه كردي كه هيچ كس در آن سرزمين با تو مخالفت نكرد. انوشيروان پاسخ داد كه هفت چيز:

  يكم، آن‌كه زبانم را از دشنام دادن بازداشتم

  دوم، در امر و نهي به ديگران، سخن زشت و بيهوده نگفتم

  سوم، به وعده‌هاي خود عمل كردم

  چهارم، به هركسي بنابر شايستگي وي مقام دادم نه برپايه‌ي آرزوي خودم

  پنجم، مجرمان را براي ادب مجازات كردم نه از روي خشم خود

  ششم، با داد و انصاف براي مردم ايمني ايجاد كردم

  هفتم، خود را دوستي يك‌دل براي مردم قرار دادم

 

  ز شاهان كه با تخت و افسر بدند

 

  به گنج و به لشكر توانگر بدند

  نبد دادگرتر ز نوشين‌روان

 

  كه بادا هميشه روانش جوان

  نه زو پرهنرتر به فرزانگي

 

  به تخت و بداد و به مردانگي

 

  دليل فروپاشي فرمانروايي ساسانيان

  از برخي از آل‌ساسان پرسيدند كه چرا حكومت پس از سال‌هاي طولاني از دست شما بيرون شد؟ پاسخ دادند كارهاي بزرگ را كه لايق انسان‌هاي خردمند و بزرگ بود به انسان‌هاي كوچك داديم. سرانجام اهل تجربه و خرد ضايع شدند و پيران و بزرگان از ميان رفتند و كساني كه خردشان اسير هوا و هوس بود بر همه‌ي كارها چيره شدند و پادشاهي از دست رفت.  

  منبع

جزيره دانش

  برگرفته از اندرز حاكمانه(بازنويسي كتاب تحفة الملوك، اثر علي بن حفص محمود اصفهاني). به كوشش علي‌اكبر احمدي داراني. مؤسسه‌ي فرهنگي اهل قلم، چاپ دوم 1382   


 

نوشته شده توسط فريدون در سه شنبه 27 اسفند1387 ساعت 9:18 موضوع | لينک ثابت


نقش لر ها در سقوط عباسیان


آنچه میخوانید قسمتی از ترجمه(زندگینامه) سلیمانشاه حاکم کردستان است ، که به قلم علامه محمد

 قزوینی به کتاب «تاریخ جهانگشای جوینی» افزوده شده است. در این متن از اختلافات میان سلیمانشاه

 و اتابکان لر – آل خورشید- صحبت به میان آمده است. قدرتنمایی اتابک لر و جنگهای مداوم وی با

 همسایه شمالی ، خلیفه را به جانبداری از سلیمانشاه کشاند، خلیل بدر بعد از سالها لشکرکشی و

 تصرفات متعدد در قلمرو سلیمانشاه در برابر سپاه مشترک خلیفه و سلیمانشاه شکست خورد و کشته

 شد و این نقطه عطفی بود در کینه ورزی لرها و عباسیان که از همان اغاز حکومت آل خورشید وجود

 داشت.

منبع: وبلاگ قوم لر


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط فريدون در شنبه 3 اسفند1387 ساعت 7:49 موضوع | لينک ثابت


فرهنگ و ادبيات لري را با اس ام اس غني كنيم، نه تخريب

6444747732646247357با صدای زنگ sms به سمت موبايل خود می روم. پیام يا توهین نامه ای در قالب مدرن و امروزی به هدف خنداندن، به مسخره فرهنگ و كلمات لری و طعنه زدن به این قوم بزرگ از يك دوست عزيز برايم ارسال شده است. اگر این پیام ها يا ريشخندها در سرزمینی غیر سرزمین خودمان پخش می شد کمتر حسرت می خوردم و با خود  می گفت که اطلاعی از فرهنگ ما ندارند. .ولی افسوس و صد افسوس که فرهنگ ما بوسیله خودمان و به ریشخند گرفته می شود

باز با صدای زنگ sms موبایل خود به سمت ان می رویم و پس از باز کردن پیام به متنی بر می خوریم که آهسته در حال فرهنگ زدایی می باشد.  متنی که حاوی مطلبی در باره ی یکی از رسومات یا لغات لری می باشد که در ادامه ان به توضیح ان کلمه ، یا رسم محلی می پردازد آن هم با لحنی طعنه آمیز و مسخره. ولی نه برای معرفی یا معنی کردن آن لغت بلکه برای به مسخره گرفتن و نابود کردن فرهنگ لر.

پس از خواندن این پیام ها شاید لبخندی بر گوشه لبانمان بنشیند ولی آیا فکر کرده اید که این پیام ها توهین نامه هایی  بیش نیستند که در قالب مدرن و امروزی سعی در تخریب و زدودن پنهانی و آرام آرام فرهنگ لری دارند.پیا م هایی که نه دیگر در قالب رمز جدول،روزنامه و یا طنز های روزنامه ای ،مصاحبه های تاریخ دانان و… به مسخره کردن و طعنه زدن به این قوم بزرگ می پردازند.پیام هایی که هدفی جز خنداندن ندارند وای آیا واقعا هدف  این گونه پیام ها این است؟؟؟؟

آیا غرض ورزی و مقصودی در پشت این پیامم ها نهفته نیست ؟؟؟؟

آیا به مطلبی که می خندیم ،گوشه از فرهنگ خودمان نیست؟؟

 آیا ما خود را لر نمی دانیم که به فرهنگ و رسومات خودمان می خندیم؟؟؟

آیا ما در لرستان زندگی نمی کنیم  که حالا این پیام ها فرهنگ زدا قوم لر به دست مردم لر پخش می شود؟

تاحال فکر نکرده ایم به مطلبی که می خندیم ،به خودمان می خندیم ،به فرهنگمان ،به رسوماتمان ، به زبانمان.

نگویید از روی تعصب حرف می زند.چون برای همه اقوام احترام و برابری قایل هستم.ولی وقتی می بینم که رسم و  رسومی ،آداب و فرهنگی که نسل به نسل اجداد ما با همه مشکلات و دشواری ها،قرن به قرن،و در طول زمان، سعی در حفظ و پاسداشت آن کرده اند اینگونه به مسخره و استهزاگرفته می شوند به حال خودمان گریه ام می گیرد.

اگر این پیام ها در سرزمینی غیر سرزمین خودمان پخش می شد کمتر حسرت می خوردم و با خود  می گفت که اطلاعی از فرهنگ ما ندارند .ولی افسوس و صد افسوس که فرهنگ ما بوسیله خودمان و به ریشخند گرفته می شود تا آنجا که به خود می آییم و فرهنگ ما  جز فرهنگ smsنیست که فقط باید در گوشی های همرا ه آن را پیدا کرد.

مهمترین تاثیر این پیام ها فرهنگ زدایی است .به این صورت که آن قدر رسومات و فرهنگ خودمان را بوسیله این پیام ها به استهزا می گیرند که در ذهن مان، از  فرهنگمان چیزی جز پیام های چند خطی باقی نمی ماند.

نمیدانم، می خوانیم و می خندیم و ارسال می کنیم تا هنگامی که در گوشه و کناری از این میهن پهناور از ما درباره فرهنگمان سوال می کنند و ما می مانیم و جواب و فرهنگ اس ام اسی.

پس بیایید همین حالا این پیام ها را پاک کنیم …..

به جاي تخريب فرهنگ و ادبيات لري با اس ام اس هاي تفريحي مي توانيم از اين ابزار براي گسترش و تقويت فرهنگ كهن و غني سازي ادبيات لري استفاده كنيم.

منبع:لرنا



 

نوشته شده توسط فريدون در شنبه 19 بهمن1387 ساعت 8:6 موضوع | لينک ثابت


این ایرانیان بودند که برای اعراب دستور زبان (صرف و نحو) نوشتند

/* /*]]>*/ /* /*]]>*/ ابوبشر عمرو بن عثمان معروف به سیبویه از دانشمندان ایرانی صرف و نحو زبان عربی است که آرامگاهش در شهر شیراز است. معنی نام او «منسوب به سیب‌» است. بسیاری از نام‌های ایرانی پیش از اسلام و اوایل دوره اسلامی به پسوند نسبی -ویه ختم می‌شد همچون دادویه، زادویه و غیره. سیبویه به سال (۱۴۰) هجری قمری در شهر بیضا از توابع فارس زاده شد, در سن ۱۴ سالگی برای تحصیل علم رهسپار بصره شد، چنانکه در آن دوران بغداد مرکز علم ودانش بود. ودر آنجا یکی از برجسته ترین علمای علم اللغة گردید. وی از علمای اعظم نحو و علوم عرب و از فلاسفه بنام است، «الکتاب» اوّلین کتاب حاوی صرف و نحو و از منابع و مأخذ قابل اطمینان است. اهمیت تاریخی سیبویه از آن جهت است که نخستین فردی بود که برای زبان عربی صرف و نحو (گرامر) نوشت و صداها را در این زبان مشخص ساخت. بنابراین، علامات ضمه، فتحه، کسره و تنوین‌ها اختراع و کار سیبویه ایرانی است. وی با این عمل عنوان «سیبویه نحوی» را به خود اختصاص داد. بدون کاری که سیبویه کرد و در آن زمان یک شاهکار بود، پیشرفت زبان عربی میسر نبود و استحکام این زبان به این صورت باقی نمی‌ماند. به این ترتیب، این ایرانیان بودند که برای اعراب دستور زبان (صرف و نحو) نوشتند. طبق نوشته روزنگارهای بین المللی، "سیبویه Sibavayh  " زبان شناس معروف ایرانی در نخستین هفته ژانویه سال ۷۹۳ میلادی در شیراز درگذشت. /* /*]]>*/ عده‌ای بر این باورند که اگر سیبویه ایرانی برای زبان عرب صرف و نحو (گرامر) ننوشته بود این زبان در نوشتار همانند لهجه (گویش) یکنواخت بودن خود را از دست می‌داد. سیبویه هنگامی که عزم سفر به خراسان نموده بود در بین راه بیمار می‌شود، و در سال (۱۸۰هـ/ ۷۹۶م) در سن۴۰ سالگی در شهر شیراز دار فانی را وداع گفته و به جوار رحمت حق پیوست است.


 

نوشته شده توسط ابراهیم در سه شنبه 15 بهمن1387 ساعت 8:24 موضوع | لينک ثابت


شعر لري از لرستان عراق: دالكه خوشاله خوت


بخش مهمي از مردم  عراق كه همجوار با مناطق لرنشين ايران هستند را با غالبا با عنوان كرد فيلي يا كرد شيعه مي شناسند اما اخيرا در اثر ارتباطات روز افزون بين لرستان ايران و لرستان عراق، به تدريج مردم اين مناطق با ريشه هاي خود آشنا مي شوند. سايت لورستان الغربيه در اين زمينه نقش مهمي را ايفا مي كند. شعر زير را يكي از شاعران اين ديار سروده است:

  داڵگه‌ خۆشاڵه‌ خۆت
له‌ ڵڕستانی خۆت
له وولاتی خۆت
خۆشاڵه‌ خۆت

داڵگه گیان
له‌دووڕی شاران دووڕ بییم له توو
داڵگه‌ ئه‌ی داڵگم
ده ڕدت له گیانم
تۆ هایته کوو ومن هامه کوو
خۆشاڵه‌ خۆت
له‌ ڵرستان و پشتکو

داڵگه ودڵی ته نگی
وده ڕدی دڵی خۆم مه نم
یه بیست ساڵه‌ دوورم له توو
وداخی وده‌ردی دڵی خۆم مه نم

وه‌غه ریوی خۆم
له شاڕان وله‌ ووڵاتان
خۆم وه ته نيایی ..مه‌نه‌م

له غه ریوی ووڵاتی خوم
وه‌کوو نه‌ی وه‌ی مه نم
له خه مي و ده‌ردی خۆم
هه‌ر خۆم و خه‌می خۆم مه نم

داڵگه‌ نه مینم وبان زه وی
ئه گه ر دڵت وبان دڵم نێوی
داڵگه‌ هه لبه ته دڵی تۆ
نه ی نه وازی دڵی مه نم
ئیمشه و وکو گشت شه‌و
له تاریکی وه‌ته‌نیایی مه نم
داڵگه هه‌ڕ خۆت ده‌ردت له‌گیانم
ڕووناکی ڕیه‌گه ی منم

دالگه گیان
تووریایته ‌له‌من
نه‌ هاتم ‌ له‌ڵای توو
ئه‌ی داڵگه‌ ئه‌ی ‌داڵگم
ده ڕدی تۆ که‌فته‌ گیانم
له‌و وه‌خته‌ دووڕ که فتم له توو
داڵگه‌ بیشه‌ و پییم
توو هایته کوو ومن هامه کوو
خۆشاڵه‌ خۆت
له‌ ڵرستان و پشتکو

ژیانم وبێ تۆ نڕخیى نيه ‌ وبێ تامه
ژیان دووره‌ له توو تاريکيه‌
فریه‌ تاڵه‌ و بێ تامه
قسیه کانت هانه گووشم
ئیشیت پیم روڵه بیا بنیش له لامه
داڵگه نیشتن له لای تۆ
‌وه ڵه زه ته‌ و وه تامه
داڵگه‌ ئه و که‌سه‌ی قه دڕی تۆ نێ زانی
خوراک وزاد له ناو ده می حه رامه

دالگه گیان
ده ڕدی تۆ که‌فته‌ وگیانم
له‌و وه‌خته‌ دووڕ که فتم له تۆ
ئه‌ی داڵگه‌ ئه‌ی داڵگم
تۆ هایته کوو ومن هامه کوو

داڵگه‌ ژیانم وبێ تۆ
گشتی سه‌قه‌ت‌ و په که وتوو
خه فت مه خۆ‌ من دوورم له تۆ
خۆشاڵه خۆت نیشتیته نمازه‌که‌یت‌
له ڵڕستان وپشتکو

سراينده: ضياء السورملي

منبع:لرنا


 

نوشته شده توسط فريدون در شنبه 12 بهمن1387 ساعت 8:22 موضوع | لينک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting